تبليغاتX
مادرانه

چقدر خوب که از بدقلقی های گاه و بی گاه یک سال پیش خبری نیست. حس می کنم صبورتر شده ای. گاهی چیزی از من خواسته ای و دستم بند بوده است و خواسته ام تا صبر کنی و تو صبر کرده ای و این صبرهای یک دقیقه ای ات کلی به جانم نشسته است. وقتهایی هست که با عروسکهایت خلوت می کنی و حرف می زنی و من حرفهایت را می شنوم و از لمس این دنیای شیرین کودکانه لذت می برم.

"دنبال بازی" را دوست داری. می دوی و می دوم. می خندی و من غرق شادی مادرانه می شوم.. وقت هایی که می گویم مامانی خوابش میاد ...می آیی و می بوسیم و خودت را تنگ جای می دهی در دلم. جمله ای ندارم برای توصیف شادیم در آن لحظه. خوشحال می شوم از اینکه حسم را درک می کنی. وضعیتی که یک سال پیش وجود نداشت و من با تمام خستگی ها باید به تمام خواسته هایت جواب می دادم. آن روزها فکر می کردم مدتها خواهد گذشت تا دخترم حرفم را بفهمد و خسته شدنم را. ولی امروز می بینم که دختر دو ساله ام به این تکامل هم رسیده است و غرق شادی می شوم.... با ایلیا حسابی رفیق شدین ... البته بعضا اختلا فات خانوادگی پیش میاد ولی زود حال میشه و دوباره هم را بغل میکنین و میبوسن ... آیلا جون حسابی دوست داره ... امروز یک کالسکه برای عروسکت که خیلی دوستش داری خریدم واااای چقدر دخترکم خوشحال بود ... عزیز دل مامان دوستت دارم....

                                                          

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 دی1390ساعت 21:28  توسط مامان یاسمین | 
شیرینی کلامت خانه مان را پر کرده است
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 آبان1390ساعت 12:33  توسط مامان یاسمین |